سيد محمد باقر برقعى
76
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
لختى از خون جگرها گر به اقيانوس غلتد * موج خونين بر سر درياى پهناور نشيند آنكه مهرش در دل ياران چو جان بر دست بر تن * جانش از تن رفت و ما را خاك غم بر سر نشستند رادمردى پاكباز و با سرافرازى فروتن * كى مثالش كودكى بر دامن مادر نشيند در ره علم و ادب ، سود فراوان برد و اينك * از زيان مرگ او بر قلب ما نشتر نشيند جاى دارد در عزاى مرگ « دكتر هشترودى » * آفتاب ، اسپندسان بر آتش مجمر نشيند بلبل از غم لب ببندد غنچه در گلشن نخندد * چون ببيند مردم آزاده در آذر نشيند قلب « غفران » را دگر از مرگ « محسن » نيست تسكين * مرغ جان بىآشيان بشكسته بالوپر نشيند